دفترچه تلفن

چیز عجیبی است این دفترچه ی تلفن؛ البته این روزها با وجود گوشی های تلفن همراه کمتر کسی است که سری به دفترچه ی تلفنش بزند.
ولی گاهی همین دفترچه ها کم از دفتر خاطرات نیستند.
دفترچه ی تلفنم را ورق میزنم.یاد دوستی هایی که فکر میکردم تا ابد ادامه دارند می افتم.
همان ها که الان وقتی شماره شان را میبینم می خندم و از خودم میپرسم یعنی شماره ی من هم هنوز توی دفترچه ی تلفنشون هست؟؟؟
در عوض بعضی ها را که فکرش را هم نمی کردم شماره شان برای همیشه به یادم مانده؛
شماره پزشک پدرم که هر هفته باید با او تماس میگرفتم و شماره ی خانه ی قدیمی و مهربان مادر بزرگ.
به بعضی اسم ها که میرسم حسرت میخورم.این روزها چقدر دلم برایشان تنگ شده؛
همان ها که دوست دارم گوشی تلفن را بردارم و شماره شان را بگیرم.
اما می ترسم فراموشم کرده باشند. اسمم را بپرسند و سراغ نشانه ای را بگیرند؛چیزی شبیه علامت رمز یا اسم شب!
می ترسم،از این دفترچه می ترسم،از فراموش شدن، فراموش کردن،از هر چیزی که مرا به گذشته ای ببرد که مرا از یاد برده...

 

پینوشت:


این متن در برنامه "رادیو 7" توسط خانم فلامک جنیدی اجرا شد.

/ 1 نظر / 17 بازدید
کتایون

ها ؟ این چه خطیه ؟! شبیه کره ایه من کره ای هنوز یاد نگرفتم لنگ می زنم دوست .... کمک :)))