مواظب خودت باش!

وقتی به خودم آمدم دیدم، کسی دور و برم نیست.

به جز یک سری آدم که فقط به پشتوانه ی همان دم ، که شادشان کنی دوستت دارند و مادامی که دلت بلرزد، شانه خالی می کنند و...

وقتی به خودم آمدم، دیدم چیزی در دستانم دارم به نام زمستان، که بی خیال دستکش های پشمی اش شده و یکه و تنها، رو به خورشید نیمه جان پشت پنجره ایستاده اما امیدی به گرمای او هم ندارد.

شعله ی بخاری را بیشتر می کنم، چای داغ، لباس گرم اما...  سرما چنان به این خانه نفوذ کرده که دیگر گمان کنم باید به همخانه بودنش عادت کنم.

وقتی به خودم آمدم، رفته بودی و دیگر وقتی نمانده بود تا بگویم: مواظب خودت باش...

 

...................................................................

فرینازمختاریـــــــــ

رادیو 7... دوشنبه پنجم اسفند 1392

 

/ 7 نظر / 9 بازدید
محمد

سلام وب خوشگلی داری. دوست داشتی وب منم بیا[قلب]

roland

[ماچ]

Duygu

"وقتی به خودم آمدم دیدم، کسی دور و برم نیست. به جز یک سری آدم که فقط به پشتوانه ی همان دم ، که شادشان کنی دوستت دارند و مادامی که دلت بلرزد، شانه خالی می کنند و..." همیشه همین بوده.

سمیه نظری

همه ی نوشته هات رو دوست دارم...مخصوصا اونایی که آقای شرافتی اجرا می کنه [لبخند]

م . محمدی مهر

متن زیبایی بود و چقدر بهتر میشه اگر لینک اجرای رادیو هفت رو همراه متن بذارید موفق باشید [گل]

پاکزاد

زیباست... ببخشید، چرا دیگه اسمتون تو تیتراژ رادیو 7 نیست؟