.....

سرمای این شب ها، به گرمای خیال تو در.....

چقدر باید طول بکشد تا بفهمی این دور بودن ها و  نبودن ها هر شب را برایم یلدا می کند.

به خورشید کدام روز شهریور پیوند خورده ای که با تو ترسی از هیچ زمستانی ندارم.

حالا تو به نیامدن هایت در میانه ی این شبهای بلند ادامه بده.

گفته بودم که شب های بلند حرفها را کوتاه می کند....

 

پ.ن:

 حافظ جان فرمودند:

"بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم!"

حداقل روی حرف حافظ جان حرف نزن دیگه....

/ 2 نظر / 15 بازدید
زهرا

همین شبها که انتهایش به نوشته های گاه و بی گاه تند و تلخ من..ختم میشود..... نوشته هایی که هنوز میان شعله های آتش جان مدهند.... و تو هنوز هم همان طور بی تفاوت از کنار از کنار اشک های من میگذری.... مثل همیشه..... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مثل همیشه عالی بود خانم مختاری....[گل] خسته نباشید...[گل][گل][گل]

fahime

دعوتید به وبلاگ طرفداران علی ضیا...