ایرانی 62

شب های آرامش با....


در بهاری ترین ماه سال از راه رسیدی
گفتی تمام عاشقانه هایم را
در تمام آن شب های نیلوفری زمزمه می کنی
تا افسانه ای که برای رویای دست نیافتنی ام ساخته ام
رنگ حقیقت بگیرد
تقصیر خودم بود
نمی دانستم شب های بهاری کوتاه اند
نباید آرامش شبانه ام را به دستشان می سپردم که حالا،
در انتظار یازده بار نواختن ساعت
تقویم را ورق بزنم
خواب شیرینی بود و من
هیچ دوست ندارم این خواب به گوش ابن سیرین برسد
رویاها تعبیر نشوند بهتر است
امشب در انتظار ساعتی هستم که در یک قدمی دیدارمان خوابش برده
راستی، آمدنت ناگهانی بود...رفتنت چطور؟

امضا: یکی از دختران رادیو هفت / در فصلی که به دنیا آمدی و به دنیا آمدم

پ.ن:

ای خدا این وصل را هجران مکن...

 

   + فریناز مختاری ; ٦:٢٤ ‎ق.ظ ; ٢۱ خرداد ۱۳٩٤
comment نظرات ()