ایرانی 62

خودخواه نیستم!

خودخواه نیستم اما، نمی خواهم وسایلم به دست های دیگری عادت کنند.
نمی خواهم از یادشان برود زمزمه هایی را که شب تا صبح در گوششان خوانده ام، تا مبادا گوشه ای بیافتند که از چشمم دورشان کند.
کسی چه می داند ارزش دفترچه ای که به خیال خودشان از چند ورق کاغذ ساده درست شده، چقدر است؟!
نمی دانند، سررسیدی که هر دوازده ماهش را از سر گذرانده ام، چرا هنوز هم از چشم هایم عزیزترست و جایی مخصوص خودش در کتابخانه ام دارد.
به دل نگیر، اگر نمی خواهم لباسی را به تنت ببینم که یک مشت خاطره در تار و پودش پنهان شده است.
اگر اجازه نمی دهم کفش هایی را بپوشی که تنها به یک مسیر عادت کرده اند.
خودخواه نیستم بلکه، روزهای زیادی بخشنده بوده ام.
بخشیدم و خندیدم و چیزی نگفتم که... از دست رفت.
حالا تمام آن روزها را بارها و بارها، زندگی می کنم.
و هیچ کس نمی داند راز این اخلاق های عجیبم، چیست.
آخر می ترسم از ورد زبان شدن این دلبستگی های کوچکم.


فریناز مختاریــــــ

 

   + فریناز مختاری ; ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱٩ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()